-
رباعی ۳۰۱
حق آینه ساخت این ز خود دوران را
-
رباعی ۳۰۲
ای یاد نکرده عالم سرمد را
-
رباعی ۳۰۳
جز حق همه باعث گزندند ترا
-
رباعی ۳۰۴
با نیک و بدی نمانده کاری ما را
-
رباعی ۳۰۵
هر کس باشد بس است مضمون او را
-
رباعی ۳۰۶
شد قاف یگانگی مسلم ما را
-
رباعی ۳۰۷
آن است شراب بزم خاموشی ما
-
رباعی ۳۰۸
هم من خواهم حبیب و دربر او را
-
رباعی ۳۰۹
عشق است طلب نمای و بخشش فرما
-
رباعی ۳۱۰
ای بندهٔ حرص کرده جسم و جان را
-
رباعی ۳۱۱
ختم است به مختصر حقیقت دان را
-
رباعی ۳۱۲
هر قرعه که زد حکیم در بارهٔ ما
-
رباعی ۳۱۳
در زیر سپهر سر به سر دونی ما
-
رباعی ۳۱۴
لب بسته ز خود گواه باید ما را
-
رباعی ۳۱۵
بی ترک مراد هر دو عالم ابدا
-
رباعی ۳۱۶
جز آب و گل تو معتبر نیست ترا
-
رباعی ۳۱۷
در عالم نیست این زبردستی را
-
رباعی ۳۱۸
در مرگ بمانده کار و بار خود را
-
رباعی ۳۱۹
یکتا شده در درونه بینی همه را
-
رباعی ۳۲۰
تا با همه در سیر نبینی خود را
-
رباعی ۳۲۱
یک لحظه نکرد جرعهای مست مرا
-
رباعی ۳۲۲
نا داده حقیقت ازل دست ترا
-
رباعی ۳۲۳
ای یک نظر تو بس هر آلایش را
-
رباعی ۳۲۴
گه بیم مماتی و فنا نیست ترا
-
رباعی ۳۲۵
رب العزت خداست معنیجو را
-
رباعی ۳۲۶
توحید که مقصد است جستوجو را
-
رباعی ۳۲۷
این عالم معنی همه غرضند ترا
-
رباعی ۳۲۸
انسان که شه شه است نُه مسند را
-
رباعی ۳۲۹
در چشم کسی که رست از تلوینها
-
رباعی ۳۳۰
غافل ماندن از دل کور است ترا
-
رباعی ۳۳۱
هر یاوه چگونه رند گوید خود را
-
رباعی ۳۳۲
ره رو که نه روی در الٰه است او را
-
رباعی ۳۳۳
جانان خواهند عاشقان، نه جان را
-
رباعی ۳۳۴
هر کس که الٓهش نه خس کرد او را
-
رباعی ۳۳۵
از ارض و سما طعنه هزار است ترا
-
رباعی ۳۳۶
دریافته کیست کوی عرفان ترا
-
رباعی ۳۳۷
آن راه که اهل عشق پویند آن را
-
رباعی ۳۳۸
اي از تو حقیقت تو بس ناپیدا
-
رباعی ۳۳۹
درج است اشخاص گر چه گفت و گو را
-
رباعی ۳۴۰
اندیشه بسی شد درو و کشتی را
-
رباعی ۳۴۱
جز عین تو نیست هر که خوانی او را
-
رباعی ۳۴۲
گه ساغر اتفاق دارد ما را
-
رباعی ۳۴۳
در دفتر ما تذکرهٔ نیک و بد را
-
رباعی ۳۴۴
بشتاب نیاز عذرخواهیها را
-
رباعی ۳۴۵
تا محو شدم آن رخ مهرآئین را
-
رباعی ۳۴۶
ای داده خبر ز حق و قوت جان را
-
رباعی ۳۴۷
کس کیست یافته ز حق گفت و گو را
-
رباعی ۳۴۸
گه جنگ به خود که بر در ناموس آ
-
رباعی ۳۴۹
گردید بلند نشأ مستی ما
-
رباعی ۳۵۰
قرآن هادیست گر چه هر ملت را
-
رباعی ۳۵۱
غمناک بود همیشه دل غافل را
-
رباعی ۳۵۲
در سوختها شرر خوش افتاده به جا
-
رباعی ۳۵۳
هر چند فسردگی به غم دوخت مرا
-
رباعی ۳۵۴
برد از خاطر عشق عزیزی ما را
-
رباعی ۳۵۵
عارف چون خود گزیده بیند همه را
-
رباعی ۳۵۶
از مازاد است عالم و اهل او را
-
رباعی ۳۵۷
فسق آدم را به فقر غمناک آورد
-
رباعی ۳۵۸
خاصی که مدار عام ننهند او را
-
رباعی ۳۵۹
از دل چو زبان وقوف دارد ما را
-
رباعی ۳۶۰
هر نقش که بست و این دل خودکامه ترا
-
رباعی ۳۶۱
عارف که پی شغل و عمل شد همه را
-
رباعی ۳۶۲
گه محو یقین و جان فشانم او را
-
رباعی ۳۶۳
دیدند به نور حق سرشت خود را
-
رباعی ۳۶۴
این عالم خوب و زشت و آشوب او را
-
رباعی ۳۶۵
هر کس که نداند روش و آئین را
-
رباعی ۳۶۶
ناگشته رفیق رهروان ما را
-
رباعی ۳۶۷
ننمود در این جوش و خروش و غوغا
-
رباعی ۳۶۸
پیوسته ز خاک و آب گویم خود را
-
رباعی ۳۶۹
جز عشق مدان و دور سیر او را
-
رباعی ۳۷۰
و هو معکم کند نظرگاه ترا
-
رباعی ۳۷۱
میخواهد حکمتش عجولی مرا
-
رباعی ۳۷۲
ای آنکه به کوی عشق سیر است ترا
-
رباعی ۳۷۳
ای ذات تو جامع صفت نیکو را
-
رباعی ۳۷۴
از معنی خویش مرد کان و زر ما
-
رباعی ۳۷۵
این یاری ما که دفع غیر است ترا
-
رباعی ۳۷۶
آگاه نکرد عقل مغرور ترا
-
رباعی ۳۷۷
میباش مأول و مصدق همه را
-
رباعی ۳۷۸
خالق خواهی خلق حرام است ترا
-
رباعی ۳۷۹
هر کس دل از او گزید خندد او را
-
رباعی ۳۸۰
عارف ز فنا پیش گیرد آن را
-
رباعی ۳۸۱
دید از حق جوی کین یقین است ترا
-
رباعی ۳۸۲
نا یافته مرد عجز تصغیرش را
-
رباعی ۳۸۳
این خلق به نوشیدن و خوردن او را
-
رباعی ۳۸۴
معنی وجود آدم غمناکی را
-
رباعی ۳۸۵
هر کس گم شد ماند نشانها او را
-
رباعی ۳۸۶
هر کس که به هر هنر شناسد خود را
-
رباعی ۳۸۷
هر کس نهاد زنوش آید او را
-
رباعی ۳۸۸
انسان که ز خاک آفریدند او را
-
رباعی ۳۸۹
ساقی ز شراب بیخودی حصهٔ ما
-
رباعی ۳۹۰
این یک ذات است آئینهٔ عالم او را
-
رباعی ۳۹۱
اضداد موافقند و همدم اینجا
-
رباعی ۳۹۲
بینش به تو کار و یار گوید همه را
-
رباعی ۳۹۳
مپسند به غیر غیر اعمایان را
-
رباعی ۳۹۴
گر میگردید ذات معلوم ترا
-
رباعی ۳۹۵
تا چند شنیدن صفت نیکو را
-
رباعی ۳۹۶
فواره توان گفت دل دانا را
-
رباعی ۳۹۷
ما جان و دلیم آدم و خاتم را
-
رباعی ۳۹۸
حق کرده ظهور از همه مر دیدن را
-
رباعی ۳۹۹
خلقند به هم بر سر کبر و کینها
-
رباعی ۴۰۰
بگشای زبان نکتهسازی خود را