« عمادالدین حسن برقعی» معروف به عماد خراسانی ( ۱۲۹۹ – بهمن ۱۳۸۲) شاعری است بسیار معروف. بسی سزاوار است که اشعار او در گنجور دسترس همگان قرار گیرد. آنچه در اینجا آمده است، از روی دیوان دو جلدی انتشارات نگاه چاپ‌های ۱۳۷۹ و همچنین چاپ چهارم همان انتشارات در ۱۳۸۵ تهیه شده است. اگر کاستی در تایپ کردن پیدا کردید از روی همان کتاب ویراسته کنید یا ما را در جریان بگذارید تا آن را ویراسته بکنیم.

دیوان مذکور مقدمه‌ای دارد به قلم مهدی اخوان ثالث. این مقدمه در واقع یک نامه‌ٔ شتابان نوشته شده‌ای از مهدی اخوان ثالث بوده است که بدون ویراستاری نه از سوی نویسندهٔ نامه و نه از سوی ناشر، تبدیل به مقدمهٔ کتاب اشعار عماد به نام « ورقی چند از دیوان عماد خراسانی» در سال ۱۳۴۱ گردیده است. همین مقدمه در سالهای بعد و در نشرهای گوناگون، بدون تغییر به کار رفته است و هنوز هم بهترین منبعی است که اطلاعات ارزنده‌ای از زندگی عماد و اشعار او می‌دهد.

جلد اول دیوان شامل غزلهای عماد است که به ترتیب الفبای ردیف/ قافیه مرتب شده است. جلد دوم آن شامل ترکیب‌ها، مثنوی‌ها، قطعه‌ها، چند شعر نو، دو خسروانی، چند شبه قصیده، ۹ شعر به گویش مشهدی است.

اشعار جلد دوم با ترکیب‌ها آغاز می‌شود ولی چندان ترتیبی ندارد، یعنی ترکیب و مثنوی و قطعه و غیره لابلای هم آمده است، ولی ما دسته بندی طبیعی بسته به قالب شعرها انجام دادیم.

آن‌چنان که از مقدمهٔ اخوان ثالث بر می‌آید عماد اشعار زیادی داشته است، بنا بر گفتهٔ او در همان سال ۱۳۴۱ اشعار عماد در حدود سی تا چهل هزار بیت بوده است. ولی عماد در پی چاپ و نشر آن‌ها نبوده است. عماد ۴۱ سال پس از آن تاریخ هم زنده بود ولی نه در پی شهرت بود و نه در پی نشر آثار خود. گویا بسیاری از اشعار خود را از بین برده است چنان که در بیتی می‌گوید: «خوش به حال من که از پندار شُستم // دفتر و مجموعه‌ای دیگر گرفتم». با این همه عماد غزلهای معروف بسیاری دارد و بیت‌های زیادی از او زبانزد عامه شده است.

عماد در جوانی گرفتار عشقی سخت می‌گردد که پایانی تراژیک داشته است. غزل عماد از چشمهٔ جوشان این عشق جاری شده است. در ادبیات ما داستانهای عشقی فراوانی هست که قهرمانان آن‌ها اشخاص افسانه‌ای هستند. ولی در شعر عماد ما با قهرمانان عشقی زنده و واقعی رو برو هستیم. شعر عماد روایت این عشق ژرف بوده است و همان‌طور که مولانا گفته: « عاشقی گر این سر و گر زان سر است // عاقبت ما را بدان شه رهبر است»، همان عشق عماد را به مقام‌ والائی رسانده که در سده‌های اخیر ادبیات ما کمتر دیده شده است.

مدعی این نیستیم که همهٔ اشعار او چنین است. دیوان شعر یک کتاب تالیفی نیست که با یک هدف معینی تألیف شده باشد، بلکه زندگی شاعر و حالات او را در دوران پر فراز و نشیب روایت می‌کند.

. این مقدمه را بی کم و کاست در اینجا بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید