امشب از باده عمادت شده چون چشم تو مست
آه اگر مست شود عاشق معشوقه‌پرست
نشکند تا به ابد عهد تو و شیشهٔ می
به فدای سر زلف تو که صد توبه شکست
تو چو اقبال منی خفته در آغوش رقیب
غافل از عاشق بیچاره که بیدار نشست
هرکسی بیش ز حد باده خورد، بد مست است
نرگس مست تو با این همه مستی خوش مست
همه گفتند که پیمان‌شکن و بلهوسی
چه کنم جز به سر زلف تو دل نتوان بست
در جهان خوب من و باده به هم ساخته‌ایم
به یکی شیشه توان پشت غم دهر شکست
مال صرف می و مستی کن و منشین که جو جام
تا جهان است رود مال جهان دست به دست
شاه خوبانی و نبود عجبی زانکه عماد
چنگ در زلف تو زد وز همه عالم بگسست

 

دیدگاهتان را بنویسید