آرزوی وصل تو عمر فنا کردن است
یا که به گرداب خون، خویش رها کردن است
گشت دلم از غمت پارهٔ خونی بیا
ای که لبت شهرهٔ درد دوا کردن است
نیش کم از نوش نیست از تو و منظور ما
یا به غضب یا به مهر چشم به ما کردن است
از همه جا رانده‌ایم وز همه ره مانده‌ایم
گر نه وفائیت هست وقت جفا کردن است
بهر چه مدهوش تو گشت فراموش تو
با که لب نوش تو گرم صفا کردن است
رونق بازار را روی خوش از ما مپوش
کار من از حسن تو شور به پا کردن است
بادهٔ ما تازه نیست، مایهٔ خمیازه نیست
نوش که اینجا خطا، چون و چرا کردن است
ما به تو دل داده‌ایم، داده و استاده‌ایم
در دو جهان کار ما با تو وفا کردن است
تا نستاند تو را باز فراق از عماد
نیم‌شبی آرزو با تو دعا کردن است

دیدگاهتان را بنویسید