عالم عشـق چـه دانـند هـوسـبازی چـند
راز عـالم نسپارند بـه غـمازی چـند
نفی پاکان مکن از خویش به جایی نرسـی
زانکه بوده است یقین رازی و همرازی چند
ای که با زاغ و زغن رفته تو را عمر به باد
کی شوی با خبر از دولت شهبازی چند
صـید دل شـیوهٔ مـرغان گـرفتار بـود
ورنه هـستند به هر باغ خـوش‌آوازی چند
شعرسازی دگر و نغمه‌سرایی دگر است
که نه هر مرغ شود باز، به پروازی چند
عمر بگذشت و دگرگون نشـد این رسم قدیم
که نیازی است مرا چند و تو را نازی چند
چیست فردوس، می و باغی و مهتاب شبی
گل نازی دو سه و سازی و دمسازی چند
ناله‌ٔ گرم اگر نیست فراوان نه عجب
در جهان نیست خراسانی و شیرازی چند

دیدگاهتان را بنویسید