ای خوشتر از نکویی و زیباتر از جمال
ای ماورای جان و جهان نوشخند تو
از هرچه در خیال توان بست دلفریب
زیباتر است قامت شاعرپسند تو
بیقدر آن سری که پیچید ز دام تو
هم سنگ آن دلی که نیفتد به بند تو
با این غمی که خانۀ هستی کند خراب
کی فکر جان خویش بود دردمند تو
اشکم گرفت دامن و آدم ز سرگذشت
این سرگذشت ماست گر افتد پسند تو
زین قطرههای شور یکی بخت آن نداشت
کاید به پایبوسی سرو بلند تو
صید تو از تو روی نتابد به هیچ روی
گویی بود ز رشته جانها کمند تو
آهسته ران که شاهسواران روزگار
هرگز نمیرسند به گرد سمند تو