- زمستان جاوید
زان شب که رفتى از چمن اى همزبان من
- کلید باغ
ز خود تا وارهی بِستان کلید باغ از مستان
- آتش جاوید
سوخت از داغ ستم لالهٔ باغ دل من
- فراق همنوا
در قفس آن پویک دستان سرایم را ببین
- بهانه
شبی که نکته زلفت گرفت خانهٔ من
- زهر بوَد غم ای صنم
عمر من و جان من، ای بت دلربای من
- آه بی اثر
ای دل خون شده یار دگری پیدا کن
- دنیا وفا ندارد
شبهای ماهتاب است، مخصوص یار دیدن
- بازی شگفت
بیرون خرام از تن و جان را نظاره کن
- جغد را دل گرفت
دل ز بی عشقی به جان آمد، چه شد جانان من؟
- ای هزاردستان
قدر یار خود دان، ای هزار دستان
- بیا که
بیا که بیتو به جان آمدم ز جان دادن
- خوب شد آمدی
رفته بودی تو و دلمرده ز رفتار تو من
- فرشته
ای نرگست زمانه به چشمم سیاه کن
- عالم تغییر
مرا خصمی بود دل، نام بارش رنج و فوتش خون
- یک نفس
از گونهای دیگر بود فریاد درد افشان من
- وعدهٔ دیدار
هست فردا وعدهٔ دیدار من
- خورشید پرست
مستم من و مستم من، شیدای الستم من
- دولت انزوا
تازه به دولتی رسید این دل بینوای من
- بعد از هزار سال …
تا برده روزگار تو را از کنار من
- صبح امید
هوسبازی و خودنمایی مکن
- لاله میدمد
فصل گل غنیمت دان، فکر جرعهای مِی کن
- طالع بیدار
بیتو بار زندگی ای دوست نتوانم کشیدن
- ترک او کن
ترک آن بدخو مکن ای دل به بدخوئیش خو کن
- سرگردان
چه میپرسی؟ مپرس از من نگارا حال زار من