مستم من و مستم من، شیدای الستم من
تا نیست شدم در تو، هستم من و هستم من
بی‌پا و سری عیبی، در عالم رندی نیست
هان، بی سر و پایان را پایم من و دستم من
تا صید تو شد جانم، تا وصف تو افغانم
از دام جهان یکسر رستم من و رستم من
صد شکر که پیوستی، بر بستی و نگسستی
صدبار اگر غافل سررشته گسستم من
تاوان مکنم ای جان از سبحه و از ساغر
کاین را نگسستم من و آن را نشکستم من
بگذار که تا چون روز، حائل فتاد از رازم
خورشید پرستم من، خورشید پرستم من
نی آدم و خاکی نی، پاکم و افلاکی
نی ناری و نی نوری، جیزی دگرستم من
خوش گفت عماد تو، مست از می یاد تو
مستم من و مستم من، شیدای الستم من

دیدگاهتان را بنویسید