هوسبازی و خودنمایی مکن
تو سلطان حسنی، گدایی مکن
تو آنی که شاید پرستیدنت
ز هر ناکسی دلربایی مکن
چه دانند قدر تو این سفلهگان
بدین بیغمان آشنایی مکن
ندانی چه دامی است دام هوس
مرو یا هوای رهایی مکن
به دردی مکن خویش را مبتلا
سپس شکوه از بیدوایی مکن
مرا طلعت تست صبح امید
دریغ از من این روشنایی مکن
رخ خوب با خوی خوش خوشتراست
تو خوبی، دگر خودستایی مکن
نه از بهر من بلکه از بهر خویش
مکن ماه من، بیوفایی مکن
عمادا تو هم ناصح خویش باش
از این بیش دستانسرایی مکن
بُتان پشت پرهیز را بشکنند
در این عرصه زور آزمایی مکن