از گونه‌ای دیگر بود فریاد درد افشان من
یارب چه خواهد این شرر از جان بی‌جانان من
زهر است می، خصم است جان، زندان بی‌روزن جهان
وای ای بهشت آرزو از دوزخ ؟؟؟ من
ما را شبی بنواختن، سالی ز چشم انداختن
با دردی این‌سان ساختن، دور است از امکان من
غافل عزیزِ مصرِ جان از محنت زندانیان
خوابی نمی‌بیند کسی، افسوس، در زندان من
چون محنتی نو می‌رسد پس غم سرِ غم ریخته
غم دست و پا گم می‌کند چون مور در انبان من
خونخواره دل بد مست شد، دامان صبر از دست شد
امشب چه خواهد شد اگر جانان شود مهمان من
ماند از هوس‌ها یک هوس، یک آرزو مانده است و بس
بی‌تو نباشم یک نفس ای جان و ای جانان من
ای مطرب هنگامه جو از عین و شین و قاف گو
یا صفحه‌ای را برگشا از دفتر و دیوان من
جامم فلک پرواز کن وین مرده دل را ساز کن
عیسی صفت اعجاز کن ای درد و ای درمان من

دیدگاهتان را بنویسید