اندر این عالم که جز خواب و خیالی بیش نیست
خرم آن کو ز کم و بیشش به دل تشویش نیست
دیده را درویش کن عالم سراسر زان تست
هیچ شاهنشه به گیتی خوشتر از درویش نیست
دم غنیمت دان به فتوای خرد دیوانه شو
حاصلی حاشا جز این از عقل دوراندیش نیست
همچو رندان شاد باش و شادی عالم طلب
پیش ما بهر دو عالم خوشتر از این کیش نیست
گر زمین بر آسمان دوزی و مه بر سر نهی
چند روزی مهلتی داری و از آن بیش نیست
تا پرستندت به جان از خودپرستی دور باش
عالمی در بند آرد هرکه بند خویش نیست
راست گفتی از غم عالم گزیر است ای عماد
چارهای لیک از غم آن شوخ کافرکیش نیست