جز مهر و وفا دیگرم اندوخته‌ای نیست
جز خانۀ دل خانۀ نفروخته‌ای نیست
ای شمع که گرم است ز تو محفل یاران
بشنو که در این بزم چو من سوخته‌ای نیست
سِحر از نگه آموخته‌ای، ناز ز بالا
همچون تو نیاموخته آموخته‌ای نیست
از ما مطلب شوری و شوقی و شراری
در محفل ما تا رخ افروخته‌ای نیست
خورشید و مه این گنج که ما راست ندارند
شه را نبود عیب گر اندوخته‌ای نیست
از تست اگر گاه عمادت به نوایی است
دور از تو به جز بیدل لب دوخته‌ای نیست

دیدگاهتان را بنویسید