تو گل ناز منی، گر همه خار جگرند
باش با من تو که این رهگذران می‌گذرند
کیستی، چیستی ای پادشه کشور حسن
پادشاهان همه گویند که بیدادگرند
ای شه حسن که درویشی و درویش‌نواز
نه عجب پیش تو صاحبنظران خاک درند
دست‌های گنه‌آلودهٔ ما را بگذار
در چمنزار تو چون آهوی وحشی بچرند
همه دارند سر و زلفی و بالا و بری
لیک برخی ز تو آرامِ دل و تاجِ سرند
همه خوبند ولی خوب‌تر از خوب تویی
کاش با چشم من ای ماه به رویت نگردند
نه خطا شد که ز روی تو و خوی خوش تو
همچنان گنج، نکوتر که خسان بی‌خبرند
چشم خوش‌دیده بسی دیدهٔ ما لیک خوشا
صاحبان نگه شوخ که صاحبنظرند
چند گویی که چنین باش و چنان، خود دانی
چون تو نازک‌بدنان جامهٔ تقوا بدرند

دیدگاهتان را بنویسید