دامن از چنگ غم یار رها خواهم کرد
گره از کار دل خون‌شده واخواهم کرد
در دلی نیست نشانی ز وفا، من هم نیز
گر کند عمر وفا، ترک وفا خواهم کرد
پیش یک گل ننشینم که چنین خوار شوم
بعد از این رقص‌کنان کار صبا خواهم کرد
حیف عادت به وفا کرده دل خون‌شده‌ام
ورنه می‌گفتم از این بیش چه‌ها خواهم کرد
نه خطا شد به خدا تا تن و جانم باشد
صبر بر جور و تحمل به جفا خواهم کرد
قیمت هر گهر اشک یکی بوسهٔ توست
تا نگویی که تو را مفت رها خواهم کرد
گر دهد چرخ به من نوشی از باده‌کشان
به خدا میکده‌ای وقف شما خواهم کرد
توبه کردم که دگر توبهٔ بی‌جا نکنم
تا بود عمر به این عهد وفا خواهم کرد
ای عماد از شکن طرّه من شکوه مکن
صبر کن درد تو یک روز دوا خواهم کرد

دیدگاهتان را بنویسید