شب آمد شب که گرد غم پاشد
ز بال مرغ شب ماتم باشد
اگر با بیدلان همواره این است
الهی آسمان از هم باشد
*
*
نه دل مانده که با او راز گویم
نه دلبر تا غم دل بازگویم
حدیث حسرت شاخ نباتم
روم با حافظ شیراز گویم
*
*
چه میگویم؟ چه میپرسی ز حالم
ندانم من که خوابم یا خیالم
چه باشد در قفس چه در گلستان
به صیادم بگو دیگر ننالم
*
*
چو گل پر گشت و با باد صبا رفت
میان بلبلان بس ماجرا رفت
یکی از آن میان برداشت فریاد
دریغا گل چرا آمد چرا رفت
*
*
ندادندم به جز دیوانهبازی
چه میجستند از این دیوانهسازی
نشد یک شب که غم مهمان ما نیست
عجب مهمان، عجب مهماننوازی
*
*
قد و بالای تو آرام جان است
لب لعلت حیات جاودان است
همه چیز خوش است اما نگاهت
معما، ماجرا و داستان است
*
*
کسی از حال ما کی گردد آگاه
مگر چون ما به دل درد و به لب آه
به دستی می، به دستی سر گرفته
دو دستش بیش از این از عیش کوتاه
*
*
سر کوه بلند از دست رفتم
شبانگه تا نفس بشکست رفتم
اگر چرخم اگر افتم غمی نیست
که هم مست آمدم هم مست رفتم
*
*
سر کوه بلند عشرت آباد
شب مهتاب و زلفش در ره باد
چه شد آنشب، چه ماند از آن به جز یاد
فلک داد و فلک داد و فلک داد