آخرین قطرههای اشکم دوش
در دل گرم شب به یادت ریخت
اولین بود و آخرین زیرا
عهد و پیوند ما شکست و گریخت
*
*
خواب چون مرغ کور پر میزد
دور چشم من، آشیانه خویش
تا دل شب به دیدهام ننشست
باز گم کرده بود آشیانه خویش
*
*
چه شب، نی خبر ز صبحی بود
نه گلو میشکافت از سیگار
تن درست و دلم شکستهٔ عشق
وه که بیمار خویشتر از بیدار
*
*
چه شب، تا به صبح عمری راه
چه شب تا به خواب صد فرسنگ
دیدهام مانده در سیاهی شب
خیره بر خاطرات رنگارنگ
*
*
گویا چند شب به هم بستند
تا شبی اینچنین دراز کنند
تا شیون زنند غمها بیش
خیل غم بیش ترکتاز کنند
*
*
تو به خواب سیاه غفلت، مت
یا که بیدار و با هوس دستآز
خواب و بیداری تو یکسان است
ای سراپا وجودت آز و نیاز
*
*
چه شبی بود، کاش میترکید
قلب خونین و راحم میکرد
چه شگفت است تاب و طاقت تو
ای دل ای کارخانهٔ غم و درد
*
*
نتوانست روزگار، مرا
لحظهای شاد بیند و خرسند
ریزم زهر هر زمان در جام
گر زند بخت یک نفس لبخند
*
*
عاقبت نرم، چون سپیده دمید
خواب بربست دیدگان ترم
خواب دیدم میان صحراتی
تشنه و مست و خسته رهپرم
*
*
کوهی از دوردست پیدا بود
سایه افکنده ابر و مه رویش
گرچه تا آن رو درازی بود
دیدم آهسته میرو مسویش
*
*
نارسیده به کوه، فریادی
دشت و صحرا گرفت و هوشم برد
گوش دادم که تا چه گوید دشت
نعره میزد یکی که … مرد
*
*
نرهای شوم بود و زان، ناگاه
پریدم ز خواب بدفرجام
لحظهای چون گذشت در تشویش
دیدمت خفته، گوشهای آرام
*
*
گرچه بر خواب اعتمادی نیست
لیک این خواب داشت تعبیری
لحظهای بود دردناک و شگفت
گرد، در دل شگفت تأثیری
*
*
آری ای سستعهد سنگیندل
ای که پر مهر قلبم آزردی
تو نمردی، دراز بادت عمر
لیک، دیگر برای من مردی
*
*
عمرت ای گل دراز، لیکن باد
دست جورت ز دامنم کوتاه
مردهای بهر من دگر ای عمر
زیر ابری برای من، ای ماه
*
*
حیف باشد، عروسکی کوکی
چون دل من دلی اسیر کند
جور باشد، که روبهی مکّار
صید شیری، چنین دلیر کند
*
*
دیدهای دست و پای بوسیدن
بنگر اکنون شکیب و طاقت من
ناتوان کردیم گمان، اما
کوه میلرزد از صلابت من
*
*
تو چه دانی که من کهام، افسوس
پیش تو شاهباز و زاغ یکیست
ای هوسناک مست سنگینگوش
پیش تو، منجلب و باغ یکیست
*
*
با خس و خار واگذاشتمت
خوش بخند و بنوش جام هوس
تو نبودی کسی که من خواهم
حیف باشد به دام ناکس، کس
*
*
ای همه ضعف و مکر و رنگ و فریب
ای دروغ و ریا خمیرهٔ تو
گیرمت آب زندگی بخشند
باز تلخ است شیر و شیرهٔ تو
*
*
ای ز عشق و ز شعر و مهر و صفا
وی ز پاکی و مهربانی دور
ای که خواندم تو را عسل روزی
شدهای بهر من دگر زنبور
*
*
دور باش از من و مبر نام
حیف نام من است بر لب تو
عاقبت تا کجا کشد هوست
این که روز است، وای از شب تو
*
*
دگرم کی توانی آزردن
حشمت و قدرت تو رفت به باد
تو ندانستی اینکه من هرگز
تن به ذلت نمیتوانم داد
*
*
آخرین قطرههای اشکم دوش
در دل گرم شب به یادت ریخت
اولین بود و آخرین زیرا
عهد و پیوند ما شکست و گریخت