آن جام منی که غم ز جانم می‌برد
بر سنگ زدم که بی‌تو می‌توان خورد
گر نتوان زیست بی‌تو غم نیست، ولی
این غم کشدم که بی‌رخت نتوان مرد

دیدگاهتان را بنویسید