بنگر که میان توده ابر
آن گوشه آسمان چه زیبا است
یک گوشه اگرچه ز آسمان است
از دیده شعر آسمان‌ها است
*
*
یک بیضی مات نامرتب
پیداست به رنگ‌های درهم
همچون رخ یار در شب هجر
گه روشن و گاه تار و مبهم
*
*
ماه است در آن و یک ستاره
با حالت و جلوه‌ای غم‌انگیز
همچون ره عشق و رنج هستی
شیرین و غم‌آور و هوس‌خیز
*
*
افسوس که عمر جلوه‌هاشان
کوتاه‌تر از شب وصال است
در نقطه‌ای از سپهر تاریک
تنها دو سه لحظه‌شان مجال است
*
*
گویند به جبر لحظه‌ای بعد
تا شام دگر، خدا نگهدار
گردند نهان به پرده راز
پوشند به ابر تیره رخسار
*
*
پس در پس ابرهای تاریک
ره می‌سپرد نرم و هموار
در راه شگفت و دور و مبهم
با اخترکان شوخ و سیار
*
*
شاید که دوباره نیمه‌شب
سیمرغ بدر نگشته از قاف
سر نازده مهر عالم‌آرا
یک گوشه آسمان شود صاف
*
*
لیکن دگر اینچنین و این شکل
تا هست جهان پیر، شاید
این پرده آب و رنگ و خوش‌طرح
وین منظره در نظر نیاید
*
*
اما سخنی که هست این است
هرچند به گوش‌ها گران است
هرچند فسانه‌ای است بس تلخ
هرچند که حسرتی در آن است
*
*
کاین‌ها چو روند، بار دیگر
آیند و دوباره رخ نمایند
یا جلوه‌گری و رخشش و نور
وز عشوه‌گری دلی ربایند
*
*
ما را نبود ولی مسلم
ای دوست که بار دیگر آییم
در خاک دوباره خود بیابیم
وز گور سری بدر نماییم
*
*
افسوس که ماه عمر ما کرد
آن دم که افول ناگهانی
در پرده راز مرگ ما را
ابر سیهی است جاودانی
*
*
بسیار دمند بامدادان
کز ما به جهان اثر نباشد
اینان بدمند باز و ما را
جز یک شب بی‌سحر نباشد
*
*
بسیار به باغ گل زند تخت
کز ما نه لطفی نه نوشخندی است
این رشته سر دراز دارد
کوتاه کنم، زمانه پندی است
*
*
تلخ است و سیاه زندگانی
افسانه پیری و جوانی
خود را بفریب تا توانی
کاین است اساس شادمانی
*
*
پیری است چه درد بی‌دوائی
وان گور سیه چه بدسرائی
بگذاشتن آرزو و رفتن
آن هم به کجا به ناکجائی
*
*
برخیز و در این دو روز مهلت
خود را بفریب و شادمان باش
با باده غبار غم فرو شوی
می‌نوش و کنار گلرخان باش
*
*
گفتند در این زمینه بسیار
تکرار مکررات خوش نیست
هرچند سخن دراز گردید
یک حرف دگر هنوز باقی است
*
*
تا ظن نبری که چون چنین است
باید زد و کشت و خانمان سوخت
با قیمت خون خلق، می‌خورد
با روغنشان چراغ افروخت
*
*
نبی که در این دو روز فانی
حیف است دلی ز ما در آزار
دستی ز خطای ما بر افلاک
چشمی ز شکنجه‌مان گهربار
*
*
بشنو که کم است مهلت ما
ای گل که تو را سری گران است
مغرور مشو به نوبهاران
تا چشم به هم زنی خزان است
*
*
بد نیست در این دو روز کوتاه
وین تیره شب سیاه و دلگیر
این خانه پر شکست ویران
وین ظلمت جهل و فقر و تزویر
*
*
ما نیز چو این مه و ستاره
در این دو سه لحظه مهلت خویش
هرچند که هیچ و پوچ باشد
گیریم حجاب ظلمت از پیش
*
*
ما نیز چو این مه و ستاره
پرتو فکنیم بر ستم‌ها
شاید که به همدلی نمایم
کم‌رنگ عذاب رنج و غم‌ها

دیدگاهتان را بنویسید