از کویت ای سست‌پیمان جز رفتنم نیست چاره
رفتم، آتش گرفته، سر در گریبان پاره
با یک هوس خرمنم را دادی چنان برق بر باد
رفتی که آتش زنی باز در خرمنی نو دوباره

دیدگاهتان را بنویسید