چون لاله مرا بیتو به کف جام مدام است
هر چند که می بیرخ دلدار حرام است
فرق من و آن زاهد مغرور ببینید
من در پی جام می و او در پی نام است
من زلف به کف دارم و او رشتهٔ تسبیح
انصاف بده رشتهٔ امید کدام است
سیم است؟ حریر است؟ بلور است؟ تن تو
آن بازوی عریان تو ای مه، به چه نام است
من بیتو خورم خون دل خویش، خوش آنکو
یک دست به گیسو و دگر دست به جام است
ز آن روز که از گردش گردون شدم آگاه
تا نیمشبم گوشهٔ میخانه مقام است
یک روز به بام آمدی و دل چو کبوتر
عمریست که بر بام تو در طوف مدام است
ای سلسلهمو مرغ گرفتار تو داند
صد گلشن جاوید در این حلقهٔ دام است
حیف است ز فردوس کند یاد عمادا
آن را که فلک همراه و معشوق به کام است