بی‌روی توام دل نگشاید
شادی دگرم رخ ننماید
گلبرگ تری دل نفریبد
باد سحری نافه نساید
وز می نگشاید دل، اگر ماه
ساقی شود و شیشه گشاید
چنگی نزند بر دل من چنگ
زنگ غمی از دل نزداید
ناهید اگر چنگ نوازد
داد و اگر نغمه سراید
داروی غمان بی‌تو مرا هیچ
جز حسرت و حرمان نفزاید
گیتی اگرم بی‌تو ببخشند
یک لحظه ز من دل نرباید
جان منی و عمر و امیدم
بی‌جان که در این عرصه بپاید؟
مانندهٔ من نیز نیابی
گیرم چو تو ایام نزاید
گر خواسته و سیم و زرم نیست
هست آنکه مرا باید و شاید
هست آنکه تو خواهی و جویی
عشقی که جهانش بستاید
اما بت من با من بی‌دل
بیگانگی این‌قدر نباید
خود دانی و خود لیک خبر شو
کاین وحشی اگر رفت نیاید
از این دل دیوانه بیاموز
کز سوی تو جایی نگراید
آری ز جهان طرف نبندد
بی‌روی تو و دل نگشاید

دیدگاهتان را بنویسید