عاشقان من سستپیمان نیستم
ترک کردم گر که یار خویش را
دوستان یک لحظه از من بشنوید
تا بگویم حال زار خویش را
روزگاری بهر یاری بیوفا
صرف کردم روزگار خویش را
خوب چون در عاشقی کارم بساخت
رفت و آخر کرد کار خویش را
رفت و پیدا کرد یار دیگری
برد از خاطر قرار خویش را
من نکردم ترک زین سنگیندی
دلبر ناسازگار خویش را
بلکه چون او دیگری را داشت دوست
سخت دیدم کار و بار خویش را
دیدم از این پس بباید در جهان
دوست دارم یار یار خویش را
چون نمیگنجید در یک دل دو مهر
ترک کردم پس نگار خویش را
مشهد ۱۳۲۱