از تو من ای چرخ غیر غصه چه دیدم
جای لب لعل پشت دست گزیدم
جای سر زلف یار آه کشیدم
چند کمر بستهای به کین دل ما
گر همه سیارهها، زمین چو تو باشند
گر همگی چون تو، تیرهبخت تراشند
کاش هماکنون به هم خورند و بپاشند
زهره به نپتون خورد، زحل به ثریا
آنکه چنین سوخت تار و پود دلم کیست
سال گذشته است عمر من از بیست
ای اجل آخر هنوز نوبت من نیست؟
ناز مکن بهر این بلاکش رسوا
زودتر ای مرگ راه کله من گیر
من دگر از عمر خویش سیر شدم سیر
زود بیا هرچه زودتر که شود دیر
بهر من امروز بهتر است ز فردا
خیز و بیا من غم سپاس ندارم
غصه تخت و سر کاله ندارم
خیز که من در بساط آه ندارم
غیر تو آمن نیست آرزو و تمنا
کیست که چون من تو را به شوق پذیرد؟
کیست که خواهد چون من به شوق بمیرد
کیست که اینقدر دامن تو بگیرد؟
کیست بگو راستی بجز من شیدا؟
ای بشر ای جنس تیرهبخت و گرفتار
چند کنی کارهای بیهده تکرار
خویش از این ناپسند شیوه میازار
تا به کی از بهر مرگ گریه بیجا
باید چون یک نفر رود ز میانه
جشن بگیرید با سرود و ترانه
باده بنوشید خوش به چنگ و چغانه
نمره شود جانشین شیون و غوغا
مرگ مگو زندگی است، زندگی آری
مردهای ای آنکه عشق مرگ نداری
من کنم از انتظارش این همه زاری
عاشق مرگم چو قیس عاشق لیلا
دلبر من ای ز جان عزیزتر من
بیشتر از این مخواه خون جگر من
مرگ عزیزم، شبی بیا به بر من
چند نهان کردهای از من رخ زیبا
آنکه کند قلب خسته شاد تویی تو
آنکه برد غم همه را از یاد تویی تو
راحت جان و دل عماد تویی تو
خیز و بیا راحتش کن از غم دنیا
مشهد ۱۳۲۱