امروز دلم خونتر و دیوانهتر است
هجر و غم و گریه نیست، حالی دگر است
بتواند اگر کسی به قلبم نگرد،
داند کسی ارجه بر دلم میگذرد،
یهوده نگویند جهان در گذر است
افسوس که هیچ کس به کارم ناید
درداً، خبری از آن دیارم ناید
در دست فراق گشتهام سخت اسیر
شو یار من ای جنون و دستم میگیر
تا من بروم کنون که یارم ناید
ای روز چه بیصفا و جانفرسانی
ای شب چه سیاهکار و وحشتزائی
ای چرخ چه پست و مست و بیپروائی
ای عمر چه جانگداز و بیمعنائی
تنها تو فقط خیال او، زیبائی
هشتم فروردین ۲۷