نه ترکم کن نه با کس واگذارم
که از تو طاقت دوری ندارم
کبوتر جان تو جفتم شو غمی نیست
که با تو عمر در چاهی سرآرم
*
*
بیا ای کشتنم را بسته پیمان
با ای آفت دل، راحت جان
اگر از حال من پرسی، به مویت
پریشانم، پریشانم، پریشانم
*
*
سر شب تا سحرگه بیقرارم
چو خواب آید به چشم اشکبارم
ز بر هر لحظه نامت گویم ای دوست
همه داند این درد از که دارم
*
*
تو که اینقدر نازی، نازنینی
تو که عاشق‌کش و عشق‌آفرینی
چرا از همچو من زیاپرستی
کنی حیرت، چو حیرانم ببینی
*
*
شبی گر مست بودم کردم اقرار
که می‌خواهم تو را، بد کردم ای یار
با نشنیده‌گیر این حرف از ما
به جرم عاشقی ما را میازار
*
*
سحر آمد هنوز این دفتر و من
دل و غم، خامه‌ی افسونگر و من
تو و مستی و رقص و شب‌نشینی
غم و صد درد از غم بدتر و من
*
*
غمی دارم که غم‌ها می‌گریزند
ز چشم کوه و صحرا می‌گریزند
به صحرا گر چو مجنون پا گذارم
غزالان تا به دریا می‌گریزند
*
*
خدا داند دلم بیچاره‌ی تست
ز شهر خوشدلی آواره‌ی تست
به چشم چیزی آید گر به دنیا
دو چشم مست آتش‌پاره‌ی تست
*
*
ندارم طاقت یک شب جدایی
کجایی، ای امید دل کجایی
اگر قهر و اگر جنگ و اگر صلح
مبادا یک شب ای دلبر نیایی
*
*
عزیز زودرنج سرگرانم
جدا از من مشو دردت به جانم
که بی‌جای‌بوده تا من باشم ای دوست
که مانده بی‌نفس تا من بمانم؟
مهر ۳۸ (۱۵ مهر)

دیدگاهتان را بنویسید