گرچه دگرباره بهار آمده
فصل می و بوس و کنار آمده
کرده چمن منظر دلهای تنگ
پردهٔ دیرینهٔ خوش آب و رنگ
الله صلا داده به میخوارگان
ببرده گل از کف دل نظارگان
خیره شود دیده ز دشت و دره
رفته ز بس منظره در منظره
گرچه در این فصل بود رسم ما
وصف گل و سبزه و آب و صفا
الله صفت تا به دلی هست داغ
کی کشش طبع به توصیف باغ
نیست بهاری چو در این شورهزار
پس چون وصف کنیم از بهار
گل خوش و زیباست به گلزارها
گر نبود زردی رخسارها
شبنم و گل خوش بود و دلستان
گر نبود اشک یتیمان روان
لشکر غم چون به دلی حمله کرد
نغمهٔ قمری نبرد زنگ درد
خوش بود آهنگ تماشای دشت
گر بتوان زین همه حرمان گذشت
*
*
آری، هرچند بهار آمده
فصل می و بوس و کنار آمده
ساقی ما جام طرب چون شکست
اهل دلی را نتوان یافت مست
خون دل خلق خورد آنکه را
گونهٔ گلگون بود و پر جلا
*
*
ای ز بزرگان ادب یادگار
ای سختگوهر و طبع بهار
وصف بهار تو چه جانانه بود
حیف در این ملک بهاری نبود
این قفس تنگ بهارش کجاست؟
لطف و صفا نقش و نگارش کجاست؟
غمکده را نام بهشت است زشت
چند توان گفت به دوزخ بهشت
*
*
آری، هرچند بهار آمده
فصل می و بوس و کنار آمده
گرچه گل از خاک برآورده سر
مست کن و خندهزن و عشوهگر
نیکتر این فصل و در این شورهزار
یاد گلی چند که پیش از بهار
پیشتر از آنکه بهاری رسد
دورهٔ آزادی و کاری رسد
در ره ما با دل و دامان پاک
رخت کشیدند به آغوش خاک
کوشش آن تهمتنان یاد باد
زان همه خونینکفنان یاد باد