کار بگذشت ز پیمان و به پیمانه کشید
دل دیوانه مرا باز به میخانه کشید
تا چها باید از این دل دیوانه کشید
*
*
من خورم خون دل و جام بیوسد دهنت
من به خون خفتم و بگرفت به بر پیرهنش
من پریشان شدم و زلف تو را شانه کشید
*
*
ناز، آزاده، جز از ساقی و دلبر نکشد
منت گیسوی حور و می کوثر نکشد
آنکه در میکدهای نعرهی مستانه کشید
*
*
هرکه آمد سخنی گفت برای دل خویش
مشکلی دید و بیفزود بدان مشکل خویش
بهر خواب دل ما کار به افسانه کشید