بعد یک انتظار طولانی
نام «تأخیر» را که می‌دانی؟
با همین اصطلاح، گه راحت
می‌شوی حبس پنج شش ساعت
می‌کنند گهی از عالم سیر
با همین نام ساده‌ی تأخیر
پهلوی من مدیرکلی بود
پس که زد حرف بنده را فرمود
پنج نوبت مقام و منصب خویش
گفت با من میان مطلب خویش
پنج نوبت به من تذکر داد
که مسببا رود مررا از یاد
بود طیاره‌ای به قدر قفس
بسته در آن به خلق راه نفس
بعد کم‌کم رسید وقت غذا
مرغ و سالاد و نان و جز اینها
کنتل و فلفل و نمک، زان‌پس
چایی امّا نبود ما را بس
چای مطلوب بنده لیوانی است
چای طیاره فیل و فنجانی است
بعد هم وای از سیگار
بود ممنوع و صبر از آن ناچار
«ما که اطفال این دبستانیم»¹
قدر سیگار را نمی‌دانیم
در چنین تنگنا شود معلوم
که پُکی زان به است از ری و روم
گرچه دارد زبان بسی سیگار
ما و سیگار و خواب توی قطار
دودتم دودیم، به سرّ و علن
سرخوشم با تلق تلوق ترن
طرف دیگرم جوانی بود
که به غم‌های من غمی افزود
دو عصا از فلز به زیر بغل
چارمه پیش کرده بود عمل
پنچری می‌گرفته در رفته،
جک و سیمغ بر کمر خفته
افتاده به روی او ماشین
چه بگویم دگر بهتر از این
فقر و زان پس دو سال درد شدید
که گهی نعره‌اش به کوچه رسید
بعد از آن هم فروش خانه، عمل
بازهم با عصای زیر بغل
وصله از استخوان پا به کمر
بازهم درد و رنج و خون جگر
*
*
ناگهان گشت تار و تیره هوا
قرب کرمان و کج هواپیما
دور زد از برای رفع خطر
تا که آید به زیر ابر اندر
تا که آمد ز ابرها پایین
بود جو سکوت بس سنگین
بعد نور آمد و صفا آمد
رنگ‌های پریده جا آمد
چرخ تا بر زمین نگشت مماس
بنده را نیز خوش نبود حواس
۶۱ اسفند

دیدگاهتان را بنویسید