نازک دلیم و حادثه در جستجوی ما
سنگ است قطرهای که چکد بر سبوی ما
با آنکه جاودانه خزانی است در دلم
قمری ترانه وام کند از گلوی ما
گر ماجرای آن مه بیمهر سر کنم
گردد ستارهبار، به دامان عدوی ما
جوینده گفتهاند که یابنده میشود
این خاصیت نداشت چرا جستجوی ما
عمریست رخ به سیلی میسرخ کردهایم
ای بس خریده بادهفروش آبروی ما
این غم شگفت نیست که در بزم عمر هست
ما را خمار و مستیِ قوم از سبوی ما
در آرزوی یک دل بیآرزو گذشت
عمری ولی محال بود آرزوی ما
ما را وجود میشد و تشخیص میدهند
مستان دهر تربت ما را ز بوی ما
رنج آهن است گویی و آهنربا منم
هرجا رویم خویش کشاند به سوی ما
مداح نیستیم و پس از شصت و هفت سال
دیگر یقین عوض نشود خلق و خوی ما
بگذشت و این دو روز ذکر نیز بگذرد
گو بخت و روزگار نخندد به روی ما