نیم مستم کردی ای ساقی منه ساغر ز دست
یا مده می، یا مرا چون چشم خود کن مست مست
کاش دیگر دست من گیری که افتادم ز پا
کاش دست از ناز برداری که من رفتم ز دست
ای رقیب ار با تو بعد از این نه آن باشد که بود
یا از این پس با من شیدا چنین باشد که هست
گر بسوزد خرمنم گردون، شوم خاک درش
ور رود بر باد خاکم در رهش خواهم نشست
«قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری»
قدر گل بلبل بداند، قدر می را میپرست
چون کبوتر گرد بام و منظرش گشتن چه سود
آنکه چون پروانه با جان رشتهٔ الفت گسست
گرد سر گردیدنی دارم هوس پروانهوار
بر پر شوقم زدند این نقش از روز الست
خوب میدانی که من از جنس این مرغان نیام
بال و پر بگشا مرغی را که دل در دام بست
زاهدا، از توبه کم گو، با غزلهای عماد
توبهٔ یک روزه و صد ساله را خواهم شکست