از بهشت است بدین خانه دری باز امشب
بستهام در به رخ و دیدهٔ غماز امشب
تا ببینیم در این حلقه که دیوانهتر است
کارساز دل جمع شو ای ساز امشب
نیست شب، ناز و نوازش بود و سحر و فسون
خاصه گر نغمه کند ساز، پری ناز امشب
گرم تا عرش خدا میرودم مرغ غزل
خویشتن سوزم اگر سر کنم آواز امشب
عشق گفتند که هست اول و انجامش نیست
آنچه انجام ندارد شده آغاز امشب
تا کند بیخبرم، گرچه شبی از غم دهر
بیخبر آمده آن سرو سرافراز امشب
هست همسایهٔ ما باغ شریفی، که چو مرغ
سوی ما نکهت گل هست به پرواز امشب
اندر این کلبه دگر حال و هوایی است عماد
از بهشت است بدین خانه دری باز امشب