نسبتی ما را بدان رندان شاهدباز نیست
خاک این پیمانه از طوس است، از شیراز نیست
آن که مرغ عیش روزی یا شبی شد رام او
با منِ یک دم نبوده شادمان، همراز نیست
مرغ طوفان‌دیده‌ام، گو سر به سر گیتی چمن
برگ عیشی با بهار بی‌دلان دمساز نیست
در شب کوتاهِ هستی شمع بی‌پروانه‌ام
نیست سود از سوز و ساز آن را که طالع‌ساز نیست
چنگ شعرم آسمان‌آهنگ و لاهوتی نواست
حالیا در دست کس این ساز دستان‌ساز نیست
گر میان اهل دل بگشوده ره نبود شگفت
هیچ مرغی این زمان این‌سان شگفت‌آواز نیست
حسرت گلشن در این کنج قفس از یاد رفت
گر پر پرواز هم باشد، سرِ پرواز نیست

دیدگاهتان را بنویسید