شامگاهی تیره چندى پیش دیدم دخترت را
دخترت را، آه آرى دختر بى‌مادرت را
چشمن از چشم سیاهت داشت محزون یادگارى
*
*
دیدمش از دور و چون گشتم از این دیدم ندائم
سوخت عقل، سوخت صبر، سوخت جسم، سوخت جانم
باز سر تا پا وجودم سوخت از دیگر شرارى
*
*
باز دست حسرت و غم چنگ زد بر دامن دل
سوخت از برق نگاهش ریشهٔ جان، خرمن دل
باز اشکی، بر رخ زردى، روان شد از کنارى
*
*
گفته بودم با تو روزی، زلف کوته نیست زیبا
بعد از آن کوته نکردی گیسوی خود را و او را
تا برای خاطر من کرده باشی باز کاری
*
*
گیسویش دیدم کمی از دوش پائین‌تر فتاده
لیک چون افکار تاریکم به یکدیگر فتاده
کس به دقت شانه زلفش کی کند همچون تو آری
*
*
سر بگرداندم که دیگر طاقت دیدن نبودم
نام من با همرهش می‌گفت و نامی می‌شنودم
نام مسکینی، سیه‌بختی، پریشان‌روزگاری
*
*
گرچه دل می‌خواست از این بیشتر رویش ببیند
بر سرش دستی کشد، خار غمش از دل بچیند
لیک بدنامی چو من کی داشت اینسان اختیاری
*
*
چند گامی دور گشتم محشری در دل به‌پا شد
خود نمی‌دانم که دیگر با دلم آن شب چها شد
ناگهان در گوشم آمد ناله جانسوز تاری
*
*
ناله‌ای جانسوز و دل دیوانه‌کن، محزون و میهم
در خلالش صد هزار افسانهٔ مغشوش و درهم
ناله‌ای پر داستانی، نغمهٔ افسانه‌باری
*
*
از نوای تار شام تار عمرم تارتر شد
خاطرات، از بحث خواب‌آلوده‌ام بیدارتر شد
گوئیا بربست دل با بی‌قراری‌ها قراری
*
*
یادم آمد روز و شب‌هائی که طی می‌شد به کویت
گرم عشق، مات لعنت، مست بویت، محو رویت
محو آن روئی که بود از کار خلقت شاهکاری
*
*
با زبان شعر می‌گفتم تو را افسانهٔ خود
قصهٔ حال پریشان و دل دیوانهٔ خود
با فغان دلفریبی، با نوای دل‌شکاری
*
*
با تو بودم رب‌نوع عشق و مستی با تو بودم
با تو بودم ای گل کمیاب هستی با تو بودم
مغرب پائیز یکسان بود با صبح بهاری
*
*
زود رفتنی، زود رفتنی ای گل باغ امیدم
تازه می‌گفتم به دل من هم به دل‌داری رسیدم
تازه باور کرده بودم در جهانم هست یاری
*
*
شد دگر بیهوده جانا جستجوی من کجائی؟
آه ای خورشید چرخ آرزوی من کجائی؟
تا تو رفتی تیره‌تر شد روزم از هر شام تاری
*
*
آرزویم گرچه بی‌جایست دارم آرزوئی
جستجویم گرچه بی‌سوداست دارم جستجویی
انتظارم گرچه بیهوده است دارم انتظاری
*
*
باز هم گر می‌توانی گوشه چشمی به ما کن
درد بی‌درمان روزافزون ما یک شب دو اکن
تا برآیم زین قفس چون طایر امیدواری
*
*
کاش باشد ای گل بی‌خار من روز شماری
تا بیاویزد به دامان تو دیگر بار خاری
تا به پایت اوفتد شوریده‌بخت شرمساری
۲۱ خرداد ۱۳۲۷

دیدگاهتان را بنویسید