زندگی چیست خیالات محال
آرزوی طیران بیپر و بال
شب تاری و سه رهزن به کمین
و آن سه بگذشته و آینده و حال
آن یکی رنگ ز رخ میدزد
دگر از خانهٔ دل راحت و حال
دل در این کالبد خاکی چیست
خستهای در پی انجام محال
گاه ابلیس از او گیرد درس
گه ملک کرده از او کسب خصال
گاه در نور فضائل شده غرق
گاه در دست رذائل پامال
حسن یعنی چه؟ یکی دفتر راز
یا همه لطف پر از نقش زوال
شعر یعنی چه؟ در این کهنه کویر
چشمهای آب روانبخش زلال
عشق یعنی چه؟ جهان دگری
برتر از لیل و نهار و مه و سال
یا یکی ساغر زهر که شده
از می و خون جگر، مالامال
هرکه یک جرعه از این باده کشد
نکشد دست ز دامان خیال
تب سختی است که گاهی نرود
تا تن و جان بود و روح و مثال
وین تب سخت بود هذیانش
شکوه و شکر ز هجران و وصال
وصل و هجران چو نکو سنجیدم
هر دو معاطهٔ عشقند و جمال
باز هم عشق ز هر کاری به
گرم شو تا که تو را هست مجال
که به درمان دهد این درد عزیز؟
که به راحت دهد این رنج و ملال؟