دل بیهر گلی نمیسپارم من
دل خود را عزیز دارم من
دل عزیز است، خوار نشمارم
من دل از جان عزیزتر دارم
الله بسیار و گل فراوان است
آنچه ناید به کف، دل و جان است
گل من پاکتر ز جان باید
برتر از ماه آسمان باید
گل من نوگلی است پاکسرشت
رسته بر طرف جویبار بهشت
برتر از سرو و بهتر از سمن است
دامنش پاکتر از اشک من است
عشق را سرسری نیانگارد
شعر را دام ره نپندارد
تا یقینش شود که من چه کسم
مرد عشق نه بندهٔ هوسم
آزمایش کند وفای مرا
عشق من، صدق من، صفای مرا
چون که سنجید و آزمود مرا
که ز صفاست تار و پود مرا
دل من آشیان مهر و وفاست
وندر این خانه عشق، خانه خداست
دید چون مهر را سزاوارم
او هم از جان شود خریدارم
راستی را که زیر چرخ کبود
گر محبت نبود، هیچ نبود