من ندانم چه بودم و چه شدم
کورهٔ امتحان بی‌دادم
ذره بودم به مهر پیوستم
مهر گشتم به خاک افتادم
*
*
ماجرایی است پادشاهی را
که به تاریخ شرح آن باقی است
نکته‌ها هست در دل تاریخ
که به افسانه بی‌شباهت نیست
*
*
قصه، انجام کار راهزنی است
از بدِ بخت و دولتِ کوتاه
مفت‌خواران حضرتش دیدند
که قرانی¹ بود به طالع شاه
*
*
چند روزی که این قرآن¹ باشد
دیگری به که پادشاه شود
بگذرد تا قرآن ز دولت شاه
کارها باز روبه‌راه شود
*
*
سارقی گشتنی بیاوردند
چند روزش به تخت بنشاندند
دست بر سینه مشک‌مویانش
ایستادند و آفرین خواندند
*
*
رأی او رأی پادشاه بزرگ
امر او بود امر ظل‌الله
لیک هر گوشه صد چشم نگران
که مبادا شود فراری شاه
*
*
چون قران گشت مرتفع از شاه
دزد بیچاره را به صد خواری
دست بستند و سر جدا کردند
سرخ‌پوشان مست درباری
*
*
من همان دزد واژگون‌بختم
که به تختم نشاند روزی چند
چرخ بیدادگر، سپس ناگاه
خوار و زارم به خاک تیره فکند
*
*
آسمان‌ها تهی است در نظرم
ناله را نیست ره به دادرسی
سخن از گور یأس می‌گویم
مرده‌ام گرچه می‌کشم نفسی
پانویس‌ها
¹ قران (و نیز «قرانی» در بیتِ پیش): پیش‌بینیِ شومی از طرف منجمین (طالعِ دوازده‌ساله یا هم‌نشینیِ سیارات).
(یادداشتِ نسخه: قرآن: پیش‌بینی واقعاً شومی از طرف منجمین.)
پانویسِ دیگر (در نسخه آمده):
این ماجرا مربوط به شاه عباس صفوی است، ولی با زیرکی و دهانی که این پادشاه داشته، این کار از او بعید می‌نماید؛
مگر اینکه بگویم شاید این عمل را برای تحکیم مبانی قدرتش ضرور و بی‌ضر تشخیص داده و با عدم اعتقاد، این کار برای
منظورِ خاصی انجام شده است.

دیدگاهتان را بنویسید