خود سروری است اینکه مرا سرور عزیز
کردی خطاب با همه تمکین و سروری
خود مهتری است این و چه بهتر که همچو تو
دانند مهتران جهان رسم مهتری
باری ز «هوشمند گزینی» بسان تو
نبود عجب فروتنی و ذره‌پروری
آری شگفت نیست بدین مایه حسن خلق
گر ماه فتنهات شود و زهره مشتری
در مدح کار کرده نیم عذر در پذیر
کاین است حسب حال نه قصد سخنوری
یادش بخیر باد و روانش هماره شاد
مرحوم (اقتدار) مرا جدّ مادری
تنها نیا نبود مرا یار و دوست بود
با من تمام کرد رفیقی و یاوری
می‌گفت: عیب کار تو دانی پسر کجاست
گویم تو را اگر سخنم یاوه نشمری
از مدح و ذم ز بس که تحاشی بود تو را
دارند مهر و قهر تو با هم برابری
(کو زهر بهر دشمن و کو مهر بهر دوست)
(آخر نه مارچوبه‌ای ای جان تو شاعری)
بسیار شرمسارم و پژمان که تاکنون
نامد به چنگ فرصت این عرض چاکری
وز من بگو به نیر سینا پس از درود
(از ما گذشت، وای بر احوال دیگری)¹

دیدگاهتان را بنویسید