گویند کسان عدالتی هست
این بنده که بیگمان ندیدم
این نام بسی شنیدم اما
افسوس از آن نشان ندیدم
آخر چه نیاز داشت بر نام
چیزی که در این جهان ندیدم
اینجا که زمین بود چنین است
ور گوئی از آسمان ندیدم
معراج بشر صفا و صلح است
جز نام از این و آن ندیدم
افسوس برای این کبوتر
در این قفس آشیان ندیدم
جز دود کباب مرغ دلها
در مطبخ و خوان، خان ندیدم
جز کشتن پیروان مزدک
در نامهی خسروان ندیدم
نادیده بسی، بدیدم اما
چشم خوش مهربان ندیدم
یک تن ز هزار خوش سر و زلف
کو نیست سرش گران ندیدم
گوئی چکنم که (سفر ۱ هستی)
جز درخور کودکان ندیدم