به تو کز نوع خویش ممتازی
به هنرمندی و سخندانی
به تو تقدیم ای فرشته‌ی من
این حماسی سرود انسانی
جوی از دل گرفته سرچشمه،
از دل شاعری خراسانی
دسته‌ای گل فراهم آورده
نازنین رهروی بیابانی
راه آوردی این چنین دارد
سفر دشت‌های حیرانی
پای مجروح و سنگ و راه دراز
رفته و ایمن از پشیمانی
نی پی سیم رفته، نی پی زر
این ز خاقان گرفته خاقانی
نه شگفت است گر دل ببرد
ناله‌ی مرغکان زندانی
هم عجب نیست همچو طوطی هند
قمری طوس را خوش الحانی
شعر «میراث» را بخوان و ببین
شور این پرده‌ی پریشانی
«بازگشت» غروب «زاغان» را
بنگر وان شکوه عرفانی
«برف» را بنگر و فسانه‌ی عمر
کاند آن نکته‌هاست پنهانی
«سر کوه بلند» را بنگر
که چه دل می‌برد به آسانی
*
*
در سفر، در حضر، خدا یارت
شادیت باد و عمر ارزانی
ریشه کن باد خار غم ز دلت
ای همایون همای روحانی
شکر، ماندی تو تندرست و گذشت
آن شبان سپاه طوفانی
ای امید دل عماد، امید
آسمانت کند نگهبانی
در خانهٔ دوست شاعر و ارجمندم اخوان ثالث بر پشت کتاب «آخر شاهنامهٔ او» برای دوستی که عازم مسافرت بود نوشتم،
کلماتی که در «گیومه» آمده عنوان بعضی قطعات آخر شاهنامه است.
تهران اردیبهشت ۱۳۳۹

دیدگاهتان را بنویسید