نفرین به ما ز تفرقه و ما و من اگر
این ملک را دو مرتبه ماتم‌سرا کنیم
هرچند قرن‌هاست جفاها کشیده‌ایم
ای وای اگر به خویش دگر ره جفا کنیم
این صبح نو دمیده به تاراج شب دهیم
وین عید نو رسیده بدل بر عزا کنیم
دردی بزرگ چاره شد اما چه سود باز
گر خویشتن به درد دگر مبتلا کنیم
آغاز یا میانه‌ی ره هرکجا که هست
نامردمی است گر ره خود را جدا کنیم
ز هر نفاق و تفرقه عمری چشیده‌ایم
وقت است شستشوی به آب صفا کنیم
بر سر زنیم باز به افسوس سال‌ها
این دست‌های داده به هم گر رها کنیم
امروز روز سفسطه و قیل و قال نیست
یک چند احتراز ز چون و چرا کنیم
روز نبرد چون و چرا نیست شرط عقل
وقت است تا به پیر خرد اقتدا کنیم
زیر گلیم طبل نشاید زدن دگر
برخیز تا زمین و زمان پر نوا کنیم
عمری گره به کار تو از ما و من زدند
با اتحاد این گرهٔ بسته دوا کینم
ما دیگریم و هرکه به جز ماست دیگر است
بر ما رسد ز نیک و ز بد آنچه ما کنیم
بیمار بوده‌ایم بسی قرن و چاره نیست
جز اینکه درد تفرقه اول دوا کنیم
دنیا وفا ندارد و ایام اعتبار
غم نیست جان خستهٔ خود گر فدا کنیم
خصم این قدر بسیج شقاوت نمی‌کند
داری اگر میانه‌ی میدان به پا کنیم
خلقی به خاک تیره به خون غرقه خفته‌اند
ما بهر عَمر و زید عبث ماجرا کنیم
بی شرمی است خون شهیدان نگشته خشک
ما احتساب منصب و کار و کیا کنیم
کاری نکرده‌ایم که آید به کارشان
گر خاکشان بدیده‌ی خود توتیا کنیم
«هشیار در میانه‌ی مستان» گرانی است
«برخیز تا طریق تکلف رها کنیم»
۱۵ بهمن ۱۳۵۷

دیدگاهتان را بنویسید