رو به صحرای بینیازی کن
با خود آنگاه عشقبازی کن
قدر خود را بدان که جانی تو
جان چه باشد که خود جهانی تو
بنه آئینهی صفا در پیش
تا شوی عشق جاودانی خویش
دل گرفتار خط و خال مکن
عمر جز صرف عشق و حال مکن
عاشق عشق باش و عشرت کن
عمر را صرف این طریقت کن
تا همه دولت و کرم بینی
نه از این غم نه زان ستم بینی
اولین گام سوی شر و گناه
بس بزرگ است در ادامه راه
گر که دست تو میرسد به دهان
قدر عمر عزیز خویش بدان
رشتهی آرزو دراز مکن
زندگی را فدای آز مکن
خویش اول بخواه و پس دگران
باش اول به حال خود نگران
این نه خودبینی است و خودخواهی
راه رشد است این و آگاهی
آن که خود را نداد قدر و بها
کی بها میدهد به خلق خدا
خود مفضل بخوان از این مجمل
هست خیرالکلام قول و دل