سوزد دل از برای من و من برای دل
امشب امیدوار شدم از وفای دل
پروانه شهره گشت چرا؟ آشکار سوخت
ای جان فدای سوختن بی‌ ریای دل
شد عمر و مال صرف دل و صرفه این بوَد
ای دل فدای دلبر و عالم فدای دل
بیچاره آن دلی که شود مبتلای عشق
بیچاره‌تر کسی که شود مبتلای دل
سازید یک نفس به هم و راحتم کنید
ای دلبر من، ای دل من، ای خدای دل
منظور، خون اهل نظر بود و ریختند
گیرم خطای دیده بوَد یا خطای دل
آن قدر ناله‌ها نشنیدی، چه بشنوی
اکنون که شد به آه بدل ناله‌های دل
دل خون شد از فراق، پشیمان شو و بیا
با بوسه‌ای بده به لبم خون‌ بهای دل
ما را دو دل نداده خدا یک حبیب بس
گر راحت دل شود و گر بلای دل
یا شربت شهادت و یا شربت وصال
نبود جز این طبیب دل من، دوای دل
گفتم مرا ز راه سلامت چه دور کرد
مطرب به پنجه کرد اشاره، هوای دل
در کنه همنشینی دیوانگان رسید
سر کرد هرکه عمر گرامی به پای دل
خامش عماد و با همه کس راز دل مگوی
با اهل دل بگو سخن از ماجرای دل

دیدگاهتان را بنویسید