ای همه سرسبزی گلزار من
حاصل پند من و پندار من
ای تو همه مقصد و مقصود من
جان من و تار من و پود من
خاصیت خلد برین بوی تو
خلد برین خاک سر کوی تو
عاشقکی مست و سیاهکارهام
مدد لطف تو بیچارهام
مفلسکی بیدل و نابخردم
هرچه تو خوبی، من مسکین بدم
در بر تو مفلس و منعم یکست
بر در تو مهر چه و ماه چیست
ای سرِ تبدیل مرا مست کن
هر نفس نیست کن و هست کن
کهنه چناری شدهام سوخته
سوختهای، هیچ نیندوخته
بسی تو نیَم با توام و دردمند
این چه معنا بود و چون و چند
با توام، امّا ز نفس سود نیست
بودنی بیذوق که مقصود نیست
ای هوسم، ای نفسم، مستیم
در سخنی نیستی و هستیم
جود کن و جمله وجودم تو باش
لطف کن و بود و نبودم تو باش
گر گنهای رفت و خطائی ببخش
نیست چو غیر از تو خدائی، ببخش
گر شدهام مست ز مینای ثبت
عربدهام نیز ز صهبای ثبت