روزی که دختران و زنان جوان تو را
خوانند ارجمند و گرامی و استاد
یا حضرت و جناب گرانقدر و محترم
گویند در خطاب نکویان شنگ و شاد
دیگر بدان که آب ز سر درگذشته است
دیگر به بیخبره آبروی خود مده به باد
دیگر بدان که دور تمام است و قصه ختم
جامی بزن به یاد حریفان نامراد
دیگر بدان به طوع کسی طالب تو نیست
گر حافظ و سعدی و جمشید و کیقباد
صعب است گرچه کنند دندان آز و کام
چون نیست چاره این هوس ای جان بر ز یاد
پیری از آنچه بود گمان زشتتر رسید
گرچه شباب نیز مرا غیر غم نداد
گویی گناه کرد که شد شصت ساله کس
ای وای با که گویم از این راه و رسم داد
دیگر رخ از نگاه تو دزدند گلرخان
یارب که ذلت از پی عزت به کس مباد
القصه بنده نیز که بودم (عماد جان)
کم کم شدم ز بحث بد (آقای استاد)
یا حضرت و جناب و از این مهملات شد
آن نام چار حرفی و زیبای من عماد
۲۲ آذر ۵۳