دنیا و آخرت به قمار تو باختیم
با ما بساز، ای که به سوز تو ساختیم
هر دم که دست بر سر زلف تو میبریم
زین دستبرد، سر شود آنها که باختیم
دادیم هر دو کون به کابین تو را، ولی
باور مکن که قیمت وصلت شناختیم
ای آب زندگی نفسی سوی ما بیا
عمری است کز حرارت حرمان گداختیم
هر دم بیا و گردش صحرا بهانه کن
دیوانه از طرب در و دیوار خانه کن
بشنو که در ره تو سخنها شنیدهام
از من مبر که از همه بهرت بریدهام
زنجیر زلف تست مرا رشتهی امید
از دست من مکش که جفاها کشیدهام
تنها به من بتاب دگر، آفتاب من
بس تا سپیده تیره شب هجر دیدهام
بگذار تا همیشه نهم سر به پای تو
اکنون دگر به دولت و جاهی رسیدهام
روزی که چرخ لاله برآرد ز گل مرا
بینی که باز داغ تو باشد به دل مرا
۲۶ مرداد