«از بیوکنامه»
ز عمر آفرینش لحظهای پیش
یکی درویش مهرآئین بی خویش
تعلق هشتهای، آزاده مردی
محبت پیشهای، هامون نوردی
سرود مهربانی ساز کرده
ره خود با دو میم آغاز کرده
محبت را و محنت را گزیده
ندیده مهر، محنتها کشیده
نکویی کردن و جز بد ندیدن
محبت کردن و محنت کشیدن
مسیحش نام و نامی درخور وی
سعادت در رکابش کرده ره طی
چو گل یک خنده کوته زندگانیش
همه سی سال پیری و جوانیش
چنین کس را بشر مصلوب دارد
ولی تیمور را محبوب دارد
چنین کس را بشر بر سر نهد خار
ولی چنگیز را باشد خریدار
به خاک و خون کشد فرزند حیدر
که تا شادان کند مشتی ستمگر
شنیدم گفته (مقبل) ۱ با پسرها
در آن دوران خائن خائق و یغما
به سر شاخی به قدر بند انگشت
بود بهتر ز صد من دنبە در پشت
۱. این گفته منسوب به مرحوم مقبل خراسانی است.