در رثای نازنین از دست رفته
زندهیاد مهدی اخوانثالث م – امید
ز سفر نامده رفتی به سفر بار دگر
سفری کش نبود دولت دیدار دگر
حیف رفتی و ندیدم رخ دلجوی تو را
کی توان دید چو تو یار دگر، بار دگر
پرکشیدی به سوی توس و نگفتی که به ری
چه کند کُنج قفس بی تو گرفتار دگر
چیست این مرگ که چون مرد در این پردهٔ هول
رفت، عنوان دگر باید و مقدار دگر
تن بیجان ز چه قدرش شود از زنده فزون
سردی گور دهد گرمی بازار دگر
این چه رازی است که اندیشه به گردش نرسد
خاک در خاک رود باز به تکرار دگر
ور کسی خواست کز این رشته گره بگشاید
سرّی افزود به اسرار ز پندار دگر
«هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل زار به آزار دگر»
«باز گویم نه در این مرحله حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر»
ارغنون ساز فلک، راهزن اهل هنر
ارغنون ساز مرا برد به گلزار دگر
ای گل آتش شبهای زمستان عماد
ماند جاوید ز داغ تو به دل خار دگر
چهارم شهریود ۱۳۶۹