رنگ جنون گرفت ز داغت فسانه‌ام
جان سوز شد ز آتش هجران ترانه‌ام
آن مرغ پرشکستهٔ زارم که تا ابد
خیزد به چرخ دودِ دل از آشیانه‌ام
آن طایرم که در چمن دهر دست غیب
تا آتش است و خون ندهد آب و دانه‌ام
یاد غروب عمر توام می‌کشد به خون
خورشیدِ صبحدم چو بتابد به خانه‌ام
بر دامن خیال تو خواهم نثار کرد
چندان گهر که یافت شود در خزانه‌ام
دیگر بهار را چه کنم بی‌ تو ای بهشت
خواهد زدن نسیم، به رخ تازیانه‌ام
پروانه‌وار سوختی و همچو شمع نیست
جز سوختن برای نمردن بهانه‌ام
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»
من از تو در زمانه نکو نشانه‌ام
 
شانزدهم اسفند ۱۳۲۶

دیدگاهتان را بنویسید