امشب ز باده آتشِ دل باد می‌زنم
دیوانه می‌شوم به خدا داد می‌زنم
شب‌های پیش پیشه‌ی من آه و ناله بود
امشب دگر ز دست تو فریاد می‌زنم
ای جان برو، ز دل، که ز بس باده می‌خورم
آتش به آشیان تو صیاد می‌زنم
تا خاطرات وصل ز خاطر رود مرا
از می شرر به جلوه‌گه یاد می‌زنم
از دوستان شکایت اگر بیش از این کنی
آتش به جانت ای دل ناشاد می‌زنم
گوش تو پر ترانه شور است و شاهناز
بیچاره من که داد ز بیداد می‌زنم
ما را بهشت و حور هوایی نمی‌کند
در حشر هم دم از تو پریزاد می‌زنم

دیدگاهتان را بنویسید