رندی چو من خراب که دیده
نقشی چنین بر آب که دیده
میخانه‌ پروری به همه عمر
از سوز دل کباب که دیده
شهباز آسمان جولانی
همبازی غُراب که دیده
عریان تنى که باده ننوشد
از جام آفتاب که دیده
یک گندم از هزاران خرمن
صدبار آسیاب که دیده
داغ دلش چو ریگ بیابان
و افزون غم از حساب که دیده
یک عمر در عذاب و هنوزش
ترسان دل از عذاب که دیده
رندی سپرده عمر به تلخی
با شعر چون شراب که دیده

دیدگاهتان را بنویسید